تبليغاتX
... - جوک



حیف نان ميخواست سواره گاوش بشه گاوه مو مو ميکرده حیف نان ميگه خفه شو اول مو بعد تو!

يه خانمی 13قلو حامله بوده. 9ماه ميشه ولي بچه هاش به دنيا نميان ميره دكتر و با نگراني ميگه اقاي دكتر چرا من بچه هام به دنيا نميان؟ دکتر سونوگرافي مي كنه توي مانيتور مي بينه كه از 13 تا بچه 12 تا دخترهستند و1نفر آنها پسر. و پسره دستش رو گذاشته رو شكم مامان و مي گه جون داداش اگه بزارم كسي لخت از اينجا بره بيرون!
فرستنده جوک: الهه

خبرنگار از برانکو مي پرسه: آقاي برانکو تاکتيکتون چي بود که تو جام جهاني اينقدر خوش درخشيد؟...... تاکتيکمون؟!!.... حميييييد جوک ترکی:

حیف نان با صورت باند پيچيده مياد تو خيابون. رفيقش ميگه چرا اينقدر به صورتت باند پيچيدي؟ حیف نان ميگه داشتم اتو مي كردم تلفن زنگ زد بجاي گوشي تلفن اتو رو گزاشتم دم گوشم. رفيقش ميگه پس اونور صورتت چي شده؟ حیف نان ميگه تا اتو رو گذاشتم زمين تلفن دو باره زنگ زد!
فرستنده جوک: ساناز

حیف نان جلوي دبيرستان دخترانه ميافته تو جوب! واسه اينکه ضايع نشه ميگه: هر کي منو در آورد مال خودش!

وقتي که بچه بودم هر شب دعا ميکردم که خدا يک دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم که اينطوري فايده ندارد. پس يک دوچرخه دزديدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد!

تهرانیه میره خواستگاری پدر دختره میپرسه خونه داری؟ میگه نه.ماشین داری؟ میگه نه. کار داری؟ نه.پدر دختر شاکی می شه می گه پس چی داری؟ تهرونیه می گه: پشت مو رو داشته باش!

حیف نان شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري ازش نمي شه. نصفه شب خاک آلود و خسته مي ره خونه. زنش مي پرسه: کجا بودي تا اين وقت شب؟ حیف نان مي گه: والله موقع کلنگ زدن، مردم تشويقم کردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو کندم!!!

حیف نان نشسته بوده سر جلسه كنكور. خلاصه سؤالها رو پخش مي كنند و حیف نان هم اول يك پنج دقيقه‌اي مبهوت به سؤالا خيره مي شه، بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه ممتحن ميبينه حیف نان خيس عرق شده، هي داره يك سكه رو ميندازه بالا، زير لب فحش ميده. ميره جلو ميپرسه: داري چيكار ميكني؟ حیف نان ميگه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك مي كنم!

حیف نان داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد یکی دیگه رد می شه میگه عجب خر باهوشی، حیف نان میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم!
فرستنده جوک: رضا و احمد

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:12  توسط |